• برگهای پاییزی

     

    شب بود

    و کوچه در سکوت عاشقانه اش

    در انتظار تو

    به تماشای مهتاب نشسته بود

    و دست نوازشگر باد

    برگهای پاییزی را

    به رقصی موزون در آورده بود

    و آسمان

    سخاوتمند تر از همیشه

    جای پای تو را

    به بوی مست کننده خاک

    معطر کرده بود

    و زمین ٬ فارغ از زمان

    در انتظار خلق بوسه ای عاشقانه بود

    ... اما

    تو نیامدی

    و ماه به پشت ابری خزید

    و دست نوازشگر باد

    شلاق به دست

    به جان کوچه افتاد

    و آسمان

    زمین را به رگباری تند

    جریمه کرد

    به بهانه غیاب تو

     

    ج.ح.ن


  • Commentaires

    Aucun commentaire pour le moment



    Ajouter un commentaire

    Nom / Pseudo :

    E-mail (facultatif) :

    Site Web (facultatif) :

    Commentaire :