• تو همدرد منی شاید



    تو همدرد منی شاید

    نمیدانم

    ولی گر خسته ای از غم

    و زین دنیای بهت اور

    تو را من چشم در راهم

    بدور از مردم این شهر

    بدور از مردمانی که همه مست اند از قدرت

    و از تاریکی دلها همه مست اند از ظلمت

    پریشانم از این تقدیر

    و زین "قسمت" که من دارم

    و زین رجاله های دین

    که چون گرگی به قاب میش

    فرو رفتند به جلد دین

    تو همدرد منی شاید

    ... نمی دانم

     

    ج.ح.ن


  • Commentaires

    Aucun commentaire pour le moment



    Ajouter un commentaire

    Nom / Pseudo :

    E-mail (facultatif) :

    Site Web (facultatif) :

    Commentaire :