• به خیالت سوگند

     

    به خیالت سوگند

    و به گرمای حضورت در دل

    که «جهانم» ز پسِ غیبت تو

    بی «الف» آتش سوزان دارد

    و دلم در هوس دیدن تو

    مثل آن مرد خدا٬ ابراهیم

    طلب وصلت از این گرمی آتش دارد

    به خیالت سوگند

    و به آن مستی چشمت ای دوست

    و به مهری که من از آتش عشقت دارم

    ندهم گرمی این آتش را

    به گل و گلشن و هر چه در اوست

     

    ج.ح.ن


    votre commentaire
  • بیگانه

     

    بشکن امشب جامِ می

    آتش بزن

    میخانه را

    پر قدح کن جام ما

    پر باده کن

    پیمانه را

    ای دلا خو کن به این غم

    سر بکش این جام زهر

    شد نیستان در حریق

    افسانه شد رویای ما

    وای از این دنیای پر غم

    آه از این جور و جفا

    طالعم گشته خزان

    بیگانه شد دلدار ما

     

    ج.ح.ن


    votre commentaire
  • افسوس

     

    به باغی مرغ جانم را پراندم

    به عشق نو گلی صد ناله دادم

    که ای محبوب جانم

    بی قرارم

    صدایم کن بمانم

    بی نوائم

    بگفت آن دلبر مهرو لقایم

    هزاران چون توئی دیوانه دارم

    گه عشرت به پایم جان نثارند

    اشارت گر کنم

    جانان ببازند

    ولی افسوس

    ز بد عهدی یاران در عذابم

    هزاران شکوه ها در سینه دارم

     

    ج.ح.ن


    votre commentaire
  • تو همدرد منی شاید



    تو همدرد منی شاید

    نمیدانم

    ولی گر خسته ای از غم

    و زین دنیای بهت اور

    تو را من چشم در راهم

    بدور از مردم این شهر

    بدور از مردمانی که همه مست اند از قدرت

    و از تاریکی دلها همه مست اند از ظلمت

    پریشانم از این تقدیر

    و زین "قسمت" که من دارم

    و زین رجاله های دین

    که چون گرگی به قاب میش

    فرو رفتند به جلد دین

    تو همدرد منی شاید

    ... نمی دانم

     

    ج.ح.ن


    votre commentaire
  • شیخ

    (در شناخت شیوخ محترم درجه اجتهاد دارم)

     


    چه بی پروا سر به مهر میگذارد شیخ

    او که دلش جای دیگریست به مِهر

    فتوا به مفت داده حرمت عشق را

    بس که دلش شهر بی حصار است شیخ

     

    ج.ح.ن


    votre commentaire
  • مرا دریاب

     

    نگاهت را مگیر از من

    در این شب های بی مهتاب

    که من بی نور چشمانت

    شوم مجنون و دل بی تاب

    پریشانم

    دلم چون چینی تنهایی سهراب

    فرو می پاشد از غصه

    به هر قهر و جفای تو

    مرا دریاب

     

    ج.ح.ن


    votre commentaire
  • شب خمار

     

    چه مرموزی

    چه پر رازی تو ای شب

    سیه چون بخت من

    خاموش و دلگیر

    پر از تاریکی و بغض ستاره

    سکوتی مبهم و بُهتی فراگیر

    چه زیبایی تو ای روح لطافت

    سکوتت همدم دلهای تنها

    مصفا میکنی روح و خیالم

    نوازش میکنی بال و پرم را

    شب ای شمس نگاه دلنوازان

    کمینگاه خیال نازنازان

    بیا ٬ آهنگ موزون نیایش

    تویی موعود وصل عشقبازان

    منم شبرو٬ ندارم ترس اغیار

    نشینم در مسیر عشق و اخیار

    شوم همراز وحی و فارغ از شرع

    ببوسم روی دلدار و شوم یار

     

    ج.ح.ن


    votre commentaire
  • برگهای پاییزی

     

    شب بود

    و کوچه در سکوت عاشقانه اش

    در انتظار تو

    به تماشای مهتاب نشسته بود

    و دست نوازشگر باد

    برگهای پاییزی را

    به رقصی موزون در آورده بود

    و آسمان

    سخاوتمند تر از همیشه

    جای پای تو را

    به بوی مست کننده خاک

    معطر کرده بود

    و زمین ٬ فارغ از زمان

    در انتظار خلق بوسه ای عاشقانه بود

    ... اما

    تو نیامدی

    و ماه به پشت ابری خزید

    و دست نوازشگر باد

    شلاق به دست

    به جان کوچه افتاد

    و آسمان

    زمین را به رگباری تند

    جریمه کرد

    به بهانه غیاب تو

     

    ج.ح.ن


    votre commentaire
  • یار


    تا نگیرم در بغل آن یار صاحب مکنتم

    خون ببارد از دلم زین غصه ی پر محنتم

    از غم هجر و پریشانی شبهای دراز

    جان ز تن در میرود از بودنم در حیرتم

    کاش از روز ازل یا من نبودم یا نگار

    این چنین پرپر نمیشد دیده ی پر حسرتم

    ای «مسیحا» همتی بهر صبوری بر جفا

    عاقبت مهرش بگیرد یار شیرین صحبتم

     

    ج.ح.ن


    votre commentaire
  • آیات عشق

    قسم به عشق ؛

    آنگاه که در نطفه ی اولین نگاه خلق شد


    و به دل ؛

    آنزمان که غرق شد در این مستی


    و به دیده ؛

    که جز رخت هیچ ندید

    و قسم به لرزه ای که دل را لرزاند

    و در وصالت هر آنچه داشت از دست داد

    قسم به آخرین نگاهی که آغاز غم بود

    و به افقی که در آن دور شدی از دیده

    قسم به جای خالی تو

    و به دردی که مبتلایم ساختی به هجر

    قسم به غیبت کبرایی که بی صغری بود

    و بی گناه تیر بلا نازل کرد بر دل

     

    باَیّ ذَنبٍ قُتِلَتْ  این عشق ؟

    به یقین٬ دل همیشه در خسران است

     

    ج.ح.ن


    votre commentaire
  • بهار است ای خدا

    من بهارت را نمیخوام

    اما روزه سکوت گرفته ام برای تعجیل پاییزت

    نه که عاشق باشم و پاییز فصل من باشد

    نه

    من از خودم خسته ام

    و از خاطرات بهاری که گذشت

    و این اولین بهاری است که من بی اویم

    و او بی من

    شاید


    1 commentaire
  • دانشمندان سوئیسى پس از ٣٧ سال پژوهش ذره‌اى بنیادى یافتند

    که ثابت مى‌کند عشق یه جور سرابه حباب روى آبه از دور یه قصر نوره از روبرو خرابه

     


    1 commentaire
  • تاثیری که دختر همسایه از پشت شیشه ، بر بازی فوتبال بچه های محل داشت

    قراردادهای میلیاردی روی بازیکنای استقلال پرسپولیس نداشت

     


    votre commentaire
  • یه شباهت خاصی من احساس میکنم

    بین مخاطب خاصم و تیکه آخر رانی هلو 

    لامصب به هیچ کدومشون دست پیدا نمیکنم 

     


    votre commentaire
  • من ناکام ترین جوان دنیای زندگانم

    که از پشت پنجره بخار گرفته روزگار

    به دوران خوش کودکی سالهای دور

    با حسرت می نگرم

    و بی هیچ امیدی

    آرزوی های خام ایام کودکی را

    در حباب پوچ زندگی مرور میکنم

    و میخندم

    و میگریم بر روزهای از دست رفته جوانی

    من ناکام ترین جوان دنیای زندگانم


    votre commentaire
  • کاش می شد در ورای خاطرات کودکی

    چرخ گردون فلک

    ساعتی زین گردش بی حاصلش

    مکث می کرد و مرا

    در میان خاطرات کودکی

    جا می گذاشت

    کاش می شد فاصله معنی نداشت

    در دل ما غصه ها جایی نداشت

    بی کسی چون قصه ها افسانه بود

    عاشقی سهم دل دیوانه بود

    از نوشته های خودمه خطاب به مخاطب خاص 


    1 commentaire
  • مرا مادر نه مهر از مادری کرد

    پدر هم نی ز دستم یاوری کرد

    مرا اشکم نه خاموش از غمم کرد

    غریبی در وطن روح از تنم کرد


    votre commentaire
  • از دست این مخاطب خاص

    کم کم حرفام بوی کهنه فلسفه میده

    ولی هر چقد هم فکر میکنم متوجه ارتباط فلسفه با زبان اندونزیایی نمیشوم

    و دقیقا نمیدونم که چرا با این زبان با مخاطب خاصم میحرفم

    .

    Saya sama sekali tidak faham kenapa kamu berkata :

    kamu mincintaiku

    dan sama sekali tidak, saya tidak ingin tahu dengan siapa kamu pergi

    Adapun saya yakin, kamu suatu hari akan pulang

    dan ketika kamu pulang, saya tidak ada di sini lagi

    : من هرگز نفهمیدم چرا گفتی

    دوستم داری

    و هیچ وقت نخواستم بدونم با کی رفتی

    اما مطمینم یه روزی بر میگردی

    و وقتی برگشتی من دیگر اینجا نخواهم بود


    votre commentaire
  • دیر آمده‌ای

    کمی تغییر کرده‌ام

    برای شناختنم، عکسم را مچاله کن

     


    votre commentaire
  • خطاب به مخاطب خاصم

     

    Sedikit demi sedikit,

    Saya harus pergi,

    Di kota ini, saya tidak punya kawan,

    Rumahku dingin dan gelap,

    Dan saya diam, seperti satu tembok, seperti satu patung,

    Dan saya bertanya pada diriku : jahannam ada di mana ?

    Saya harus pergi ...

    کم کم

    باید بروم

    در این شهر یاری ندارم

    خانه سرد و تاریک است

    و من خاموشم، مثل یک دیوار، مثل یک مجسمه

    و از خود می پرسم : جهنم کجاست ؟

    ... باید بروم

     


    3 commentaires
  • بعد از یه عمر زبان فرانسه و اسپانیایی حرفیدن، حالا آخر عمری با زبان اندونزیایی با مخاطبم خاصم میحرفم

    Saya ingin tidur,

    Untuk selamanya,

    Saya lelah dari kehidupan ini,

     Dan dari kota ini,

    Ah, kenapa saya tidak bisa tidur malam ini ?

    saya ingin tidur ...

    میخواهم بخوابم

    برای همیشه

    من خسته ام از زندگی

     و از این شهر

    آه ، چرا امشب نمیتوانم بخوابم ؟

     ... می خواهم بخوابم


    votre commentaire
  • Aku mencintaimu

    Di hati saya، saya punya satu taman.

    Dan di taman itu, saya hanya punya satu teman.

    Saya memeluk temanku, dan saya mencium bibir dia.

    Kehidupan adalah indah, seperti satu bunga.

    , Saya selalu telah punya satu harapan :

    Saya mau memiliki kamu, kamu adalah teman saya.

    Aku mencintaimu ...

    دوستت دارم

    در قلبم باغی دارم

    و در آن باغ فقط یک دوست دارم

    در آغوشش میکشم و لبانش را می بوسم

    زندگی مثل یک گل، زیباست

    همیشه یک آرزو داشتم

    تو را داشته باشم، تو همان دوست منی

    دوستت دارم

    -----------------------------------------------------------

    این چند سطر آخرین افاضات اینجانب به زبان شیرین اندونزیایی هست

    تقدیم میکنم به دوستی که خودش میدونه دوستش دارم

    دوستت دارم

    هـــادی - قـــم


    1 commentaire
  • هیس... هیچ نگو

    تو را به خدا نگو

    با هر "دوستت دارم" تنم را نلرزان

    هرکه بیشتر گفت

    آسان تر رفت

    مرا ببین

    هرگز لب نخواهم گشود، هرگز


    "هلن امینی"

     


    votre commentaire
  • من چشم برزخی نداشتم

    اما ببین چه روزگاری ست

    که منِ گنهکار هم به هرسو می نگرم گرگ و کفتار می بینم


    "هلن امینی"

     


    votre commentaire
  • خیلی وقت ها

    مهمترین حرف میان دو نفر

    همانی است که هرگز به هم نمی گویند

     


    votre commentaire
  • چای می‌نوشم

    و فکر می‌کنم

    آه اگر با یک حبه‌ی قند

    شیرین می‌شدند لحظه‌ها

    (کتایون آموزگار)

     


    votre commentaire
  • هیس... هیچ نگو

    تو را به خدا نگو

    با هر "دوستت دارم" تنم را نلرزان

    هرکه بیشتر گفت

    آسان تر رفت

    مرا ببین

    هرگز لب نخواهم گشود، هرگز

     

    هلن امینی


    votre commentaire
  • بیخودی پرسه زدیم
    صبحمان شب بشود
    بیخودی حرص زدیم
    سهممان کم نشود
    ما خدا را با خود
    سر دعوا بردیم و قسم ها خوردیم
    ما به هم بد کردیم
    ما به هم بد گفتیم
    زیر پا له کردیم
    و چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم
    روی هر حادثه ای
    حرفی از پول زدیم
    از شما می پرسم
    ما که را گول زدیم؟

    "دکتر شریعتی"

     


    votre commentaire
  • استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو روز سیزده به در با همسر وبچه به بغل
    میبینه
    سر و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
    تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
    تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
    من بیچاره همان عاشق خونین جگرم
    منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
    هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم
    پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
    پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
    عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
    عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم
    سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
    من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم
    تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
    گاهی از کوچه‌ی معشوقه‌ی خود می‌گذرم


    votre commentaire

  • votre commentaire