Eklablog Tous les blogs
Suivre ce blog Administration + Créer mon blog
MENU

Publicité

وقتی عزیزی میره از دستمون وقتی بلا میباره از آسمونوقتی آدم رونده میشه از خونهچاره ای نیست جز گوشه ی میخونهاونوقت آدم می میزنهبه زندگی هی میزنهخودشو فراموش میکنهبه حرف دل گوش میکنهواسه اینه که همدم مستا شدمرفیق پیمونه به دستا شدماز خود و بیگانه جفا دیده...

Lire la suite
Publicité

بهار و این همه دل تنگی ؟ نه شاید فرشته ای فصل ها را به اشتباه ورق زده باشد

Lire la suite

تو رفته ای و بحران نوشیدن چای بی تو در این خانه مهمترین بحران خاورمیانه است و این احمق ها هنوز بر سر نفت می جنگند

Lire la suite

باد ورق های دفترِ شعرم را ... با خود برد فردا تمام شهر ... عاشقت می شوند

Lire la suite
Publicité

دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت ”او یقینا پی معشوق خودش می آید “ پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود ” مطمئنا که پشیمان شده برمیگردد “ عشق قربانیِ مظلوم ” غرور ” است هنوز

Lire la suite

هر جا هستی،یاد من باش ،یاد این نفس بریده که یه عمره توی آینه،تنها عکس تو رو دیده هر جا هستی،یاد من باش ،من که با یاد تو موندم پا به پای هر دقیقه،از تو خوندم،از تو خوندم از تو که شرم سلامت،لحظه هامو زیر و رو کرد با خداحافظ سردت،چشم من به گریه خو کرد همترانه...

Lire la suite

نمیدانم چه صیغه ایست که هر وقت دلم تنگ میشود چشمهایم نیز چکه میکنند گلویم دیگر چرا سوزشش میگیرد؟ بهترین قسمتش اینجاست که درست در همین لحظه دستهایم با پاهایم آشتی میکنند و یکدیگر را در آغوش میکشند

Lire la suite

سخت است تشییع عشق بر روی شانه های فراموشی و دل سپردن به قبرستان جدایی وقتی که میدانی پنج شنبه ای نیست تا رهگذری بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند

Lire la suite
Publicité

از استادى پرسیدند: آیا قلبى که شکسته بازهم میتواند عاشق شود ؟ استادگفت : بله پرسیدند : آیا شما تا کنون از لیوان شکسته اب خورده اید ؟ استادپاسخ داد :آیا شما به خاطر لیوان شکسته از آب خوردن دست کشیده اید !؟

Lire la suite

مردی نزد روانپزشک رفت و از غمی که در سینه داشت سخن گفت. روان پزشک پاسخ داد : در شهر دلقکی ست که مردم را میخنداند و شاد میکند نزد او برو تا غم خود را فراموش کنی ، مرد لبخند تلخی زد و گفت : من همان دلقکم

Lire la suite