• نهم فروردین تبریز بودم

    رفتم همون پارک و روی همون نیمکت نشستم

    یه گل سرخ گذاشتم روی نیمکت و زیر لب گفتم

    هر جا هستی تولدت مبارک


    votre commentaire
  • ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﺍﺳﯿﺮ ﭘﺪﺭﯼ ﻋﯿﺎﺵ، ﮐﻪ ﺩﺭﺁﻣﺪﺵ ﻓﺮﻭﺵ ﺷﺒﺎﻧﻪ

    ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺑﻮﺩ

    ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺭﻭﺯﯼ ﮔﺮﯾﺰﺍﻥ ﺍﺯ ﻣﻨﺰﻝ ﭘﺪﺭﯼ ﻧﺰﺩ ﺣﺎﮐﻢ ﭘﻨﺎﻩ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻗﺼﻪ

    ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺯﮔﻮ ﮐﺮﺩ . ﺣﺎﮐﻢ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ ﻧﺰﺩ ﺯﺍﻫﺪ ﺷﻬﺮ ﺍﻣﺎﻧﺖ ﺳﭙﺮﺩ ﮐﻪﺩﺭ

    ﺍﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﺟﻨﺎﺏ ﺯﺍﻫﺪ ﻫﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﺐ ﺍﻭﻝ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ

    ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﯿﻤﻪ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﺑﻪ ﺟﻨﮕﻞ ﮔﺮﯾﺨﺖ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺴﺮ

    ﻣﺴﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﮐﻠﺒﻪ ﺧﻮﺩ ﯾﺎﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻭﺿﻊ،

    ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻥ، ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﻣﺎ، ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ !!!؟

    ﺩﺧﺘﺮ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺑﯿﺸﻪ ﻭ ﺟﺎﻧﺶ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺁﺭﯼ ﭘﺪﺭﻡ ﺁﻥ

    ﺑﻮﺩ ﻭ ﺯﺍﻫﺪ ﺍﺯ ﺧﯿﺮ ﺣﺎﮐﻢ ﭼﻨﺎﻥ، ﺑﯿﭙﻨﺎﻩ ﻣﺎﻧﺪﻡ

    ﭘﺴﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﮐﻤﯽ ﻓﮑﺮ ﻭ ﻣﮑﺲ ﻭ ﺩﯾﺪﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﯿﻤﻪ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ

    ﮔﻔﺘﻦ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺩﺭ ﻣﻨﺰﻝ ﻣﺎ ﺑﺨﻮﺍﺏ ﻣﺎ ﻧﯿﺰ ﻣﯿﺂﯾﯿﻢ.

    ﺩﺧﺘﺮ ﺗﺮﺳﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺴﺮ ﻣﺴﺖ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﭼﮕﻮﻧﻪ

    ﺑﮕﺬﺭﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﮐﻠﺒﻪ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﺑﺮﺩ . ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﺩﯾﺪ ﺑﺮ ﺯﯾﺮ ﻭ

    ﺑﺮﺵ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﻮﺳﺘﯿﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻔﻆ ﺳﺮﻣﺎ ﻫﺴﺖ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺴﺮ ﺑﯿﺮﻭﻥ

    ﮐﻠﺒﻪ ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﻣﺮﺩﻧﺪ

    ﺑﺎﺯ ﮔﺸﺖ ﻭ ﺑﺮ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺷﻬﺮ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ ﮐﻪ

    ﺍﺯ ﻗﻀﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﺍﮔﺮ ﺣﺎﮐﻢ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺷﺪﻡ

    ﺧﻮﻥ ﺻﺪ ﺷﯿﺦ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﺴﺖ ﻓﺪﺍ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ

    ترک تسبیح ونماز و دعا خواهم کرد

    ﻭﺳﻂ ﮐﻌﺒﻪ ﺩﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﻪ ﺑﻨﺎ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ

    (((ﺗﺎ ﻧﮕﻮﯾﻨﺪ ﻣﺴﺘﺎﻥ ﺯ ﺧﺪﺍ ﺑﯿﺨﺒﺮﻧﺪ)))

    : پاورقی

    این قطعه هر چند شاید واقعی نباشد، اما مصادیق متعددی در جامعه ما دارد ... شاید دل مشغولی های سیاسی یکی از بارزترین مصادیقش باشد

     


    1 commentaire
  • دیشب در خواب ناگهان خدا در گوشم گفت
    تو را چه به عشق 

    گفتم : چرا ؟  گفت
    تو در خوابی و عشقت در آغوش دیگری
    لبخندی زدم وگفتم: خدایا این مخلوق آفریده توست شاید تو خوابی و خبر از رسم دنیا نداری

     


    votre commentaire
  • پیرمرد به زنش گفت بیا یادی از گذشته های دور کنیم من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بگیم
    پیرزن قبول کرد
    فردا پیرمرد به کافه رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد
    وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه
    ازش پرسید چرا گریه میکنی؟
    پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت: بابام نذاشت بیام

     


    votre commentaire
  • به سلامتی لامصبائی که از زندگیت رفتن بیرون

    اما از دل لعلنیت نرفتن

     


    1 commentaire
  • دفتر عشـــق كه بسته شـد

    دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
    خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
    به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
    اونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
    بد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
    برای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
    حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
    تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
    بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
    غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
    بازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
    از تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
    از دســـت قــــلبم شاكیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
    چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
    چــــــــراغ ره تـاریكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
    دوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
    فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
    چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
    آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
    دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
    بزن تیر خـــــــــــــــــلاص رو
    ازاون كه عاشقـــت بود
    بشنواین التماسرو
    ...............
    .........
    ...

     


    1 commentaire
  • قدرت مرور خاطرات گذشته بدترین نوع عذاب برای دلهای عاشق است

    این روزا بدترین عذاب ها را تحمل میکند این دل عاشقم. ای خدا بعضی ها را از روی حکمت کر و لال و کور مادر زاد خلق میکنی، حتما این دل بیچاره من لایق حکمت تو نبود که قدرت فوق العاده در مرور خاطرات کهنه را عطایش کردی


    votre commentaire
  • ای مرگ از آن لبـــان خامــوشــت


    یک بوسه ی جاودانه می خواهم


    votre commentaire
  • “از میوه ی حوایی تو سیر نخوردیم وشد از یاد،بگو سیب

    در یاد تو مانده است بهشتی شده بر باد،بگو سیب

    من ماندم و این جرم قشنگ،آدم عاشق

    عشق من عجب معرکه ای کرد در آن واد،بگو سیب

    یکبار دگر باید از این ناله هراسید

    میگیریم و آهم بکند عرش ز بنیاد،بگو سیب

    من دزد شدم با تو بمانم که تو رفتی

    بیهوده تصصور نکن از خاطر من میشوی آژاد،بگو سیب

    لبخند تورا چند صباحی ست ندیدم

    یکبار دگر خانه ات آباد بگو سیب

     


    votre commentaire
  • نـگــو قِـســمـت نـشـد

    گــنــد زدی بــه زنــدگــی طــرف
    حـــداقــل وقــت رفــتــن ، دهــنــتـو بــبـنـد
    نـگـو قـسـمـت نـشـد


    votre commentaire
  • فیلمِ این روزهای زندگیم صامت پخش می شود
    بس که فریاد زدم و جوابی نیامد
    حنجره هم قهر کرد و رفت
    ویار کرده ام
    دلم دو کلمه حرف حساب می خواهد

     "هلن امینی"


    votre commentaire
  • روزهاى بارونى رو خیلى دوست دارم

    معلوم نمیشه منتظر تاکسى هستى یا آواره خیابونها

    بخار توى هوا مال سرماس یا دود سیگار

    خیسى روى گونَت مال اشک هاته یا دونه هاى بارون


    1 commentaire
  • حریم دلت را
    حرمت نگه دار
    که در این روزگار ، همه
    در قلبها در رفت و آمدند


    votre commentaire
  • به سلامتی پنگوئن كه نیم وجب قد داره ولی لاتی راه میره

    به سلامتی سندباد كه بچه كرمانشاه نبود ولی كل دنیارو با شلوار كردی گشت

    به سلامتی "مادر" كه اگه غذا سرسفره كم بیاد یهو دلش بدجور هوس نون و ماست میكنه

    و در آخر
    .
    .
    . به سلامتی خودم كه خیلی تنهام 

    نه اینكه نمیتونم با كسی باشم ، فقط نمیخوام كه با هر كسی باشم


    1 commentaire
  • کم کم دارم به این نتیجه می رسم که در تعطیلات طولانی نوروز

    خود واقعی ام رو کشف کرده ام

    این که فیلسوف بودم و خودم خبر نداشتم

    راستش به یه کشف بزرگی درباره خودم رسیده ام

    به یه وجه تشابه ذاتی و ازلی بین خودم و محمود احمدی نژاد

    این که هر دو اشتباهی بودیم

    ایشون در ریاست جمهوری و بنده در تشرف بالاجبار با این کره ی خاکی

    از بس که این روزا فقط دارم سوتی میدم و گند بالا میارم

    پیدا کنید پرتقال فروش را


    votre commentaire

  • votre commentaire
  • برای آمدن به اینجا باید عاشق باشی


    برای آمدن به این مکان اتوبوس رایگان وجود ندارد..باید بنزین لیتری 700 تومان بزنی...نهار و شام و صبحانه مجانی هم به کسی نمیدهند..سر جاده که میرسی تابلو اخطار نصب کرده اند که وروردی برای هرتن 2000 تومان و برای ماشین جداگانه 2000 تومان....راستی این مکان 24 ساعت باز نیست و ساعت بازدید محدود دارد...برایش هم در هیچ رسانه ای تبلیغ نمیشود....
    خلاصه بگویم...برای آمدن به این مکان باید عاشق بود..عاشق ایران...عاشق پدر ایران زمین


    votre commentaire

  • votre commentaire
  • ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
    در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

    آه از دمی که تنها، با داغ او چو لاله
    در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد

    امشب صدای تیشه از بیستون نیامد
    شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد

    خونش به تیغ حسرت یا رب حلال بادا
    صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد

    از آه دردناکی سازم خبر دلت را
    وقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشد

    رحم است بر اسیری کز گرد دام زلفت؟
    با صد امیدواری ناشاد رفته باشد

    شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی
    گو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد

    پرشور از "حزین" است امروزکوه و صحرا
    مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد


    votre commentaire
  • نوروز شد
    روز از نو ، روزی از نو
    و باز هر روز سربازی جایی از جهان جان می دهد
    نوروز شد
    روزی دگر نو شد
    و انسانیت افسانه تر
    و من هر سال نوروز را به سوگ می نشینم
    انسانیت یک گام دیگر از عصرم فاصله می گیرد

     "هلن امینی"


    votre commentaire
  • دردا و دریغا که در این بازی خونین

    بازیچه ایام ، دل آدمیان است

     " هوشنگ ابتهاج "


    votre commentaire
  • چه دردناک است

    وقتی می بینم

    سرگذشتم

    از درگذشتم

    غم انگیزتر است


    "سحر احتمایی"


    votre commentaire
  • هر چه بیشتر احساس تنهایی کنی
    احتمال شروع یک رابطه احمقانه بیشتر می‌شود

    نامه ای عاشقانه از تیمارستانِ ایالتی
    ریچارد براتیگان


    votre commentaire

  • votre commentaire

  • votre commentaire
  • این روزا کم کم دارم عمو پنجعلی رو درک میکنم تو سریال پایتخت 3

    لیلای عمو پنجعلی خیلی مفهوم داره


    votre commentaire

  • votre commentaire

  • votre commentaire

  • votre commentaire

  • votre commentaire