گــــــاهی احســـــــاس میکنم روی دست خدا مانده امخستـــــــه اش کرده امخودش هم نمی داندبامن چه کند
Lire la suiteوابسته شدم به تو ، بی آنکه بدانم “وابستگیها” وام های کوتاه مدتی هستند با......بهره های سنگین
Lire la suiteسخت ترین قسمته مرد بودن وقتیه که تو دلت پُره دردِ اما به روی خودت نمیاری اما هر چقد هم که مرد باشی وقته خوابیدن کم میاری
Lire la suiteخدایا تمام خنده های تلخ امروزم را میدهم یکی از ان گریه های شیرین کودکیم را پس بده
Lire la suiteمی دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی
Lire la suiteدلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی تپش های دل خسته چه بی تاب و هراسانند...
Lire la suiteبه سراغ من اگر می آیی دگر آسوده بیا چند وقتی ست که فولاد شده چینی نازک تنهایی من
Lire la suiteقسمت این بود که من با تو معاصر باشم تا در این قصه ی پر حادثه حاضر باشم حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی ومن به دنبال تو یک عمر مسافر باشم تو پری باشی و تا آنسوی دریا بروی من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم قسمت این بود ، چرا از تو شکایت بکنم ؟! یا در...
Lire la suite