حرفها سه دسته اند دسته اول : گفتنی هادسته دوم : نوشتنی هاو دسته سوم : قورت دادنی هادو تای اول سبکت می کنند ، سومی سنگینت
Lire la suiteآرام می آیمهمانجای همیشگیسر همان ساعت همیشگیبا همان شوق که می شناسیشبا خودم حرف می زنمبرای خودم خاطره تعریف می کنمو بی صدا مثل همیشه می رومبی آنکه تو آمده باشی
Lire la suiteخب آدمی ست دیگر، دلش تنگ می شودحتی برای کسی که دو ساعت پیش برای اولین بار دیدهالان باید علامت تعجب بگذارم جلوی این جمله؟ آدم ها از یک جایی در زندگی ات پیدا می شوند که فکرش را نمی کنیاز همانجا که گم می شوندتعدادشان هم کم نیست ، هی می آیند و می رونداما...
Lire la suiteمیدانم چه صیغه ایست که هر وقت دلم تنگ میشود چشمهایم نیز چکه میکنند گلویم دیگر چرا سوزشش میگیرد؟ بهترین قسمتش اینجاست که درست در همین لحظه دستهایم با پاهایم آشتی میکنند و یکدیگر را در آغوش میکشند
Lire la suiteنمی دانم از دل تنگی عاشق ترمیا از عاشقیدل تنگ ترفقط می دانمدر آغوش منیبی آن که باشیو رفته ایبی آن که نباشی
Lire la suiteتو رفته ای و بحران نوشیدن چای بی تو در این خانه مهمترین بحران خاورمیانه است و این احمق ها هنوز بر سر نفت می جنگند
Lire la suiteچه نا برابر است ، جنگ ِ من و تو قبول ندارم به جنگ آمده ای و تیغ عشق آوردی حساب نکردی که من به جز تو هیچ ندارم ؟
Lire la suiteانت الحیاه زندگی تویی انت مین هواک بقلبی یدوم تو کی هستی که عشقت در قلبم ادامه دارد انت مین لحظة ما بنساک تو که هستی که حتی برای یک لحظه هم نمی توانم فراموشت کنم انت مین وعنی غایب یوم عل حنین بیعیشنی هواک تو که هستی که اگر یک روز از من دور شوی، عشق توست...
Lire la suite