دیالوگ امیر آقایی در سریال " یادآوری" - ببین ! بی گناه تا پای چوبه دار میره گناهکار تا همونجا هم نمیره
بیخودی پرسه زدیمصبحمان شب بشودبیخودی حرص زدیمسهممان کم نشودما خدا را با خودسر دعوا بردیم و قسم ها خوردیمما به هم بد کردیمما به هم بد گفتیمزیر پا له کردیمو چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیمروی هر حادثه ایحرفی از پول زدیماز شما می پرسمما که را گول زدیم؟ "دکتر...
نمیدانم چه صیغه ایست که هر وقت دلم تنگ میشود چشمهایم نیز چکه میکنند گلویم دیگر چرا سوزشش میگیرد؟ بهترین قسمتش اینجاست که درست در همین لحظه دستهایم با پاهایم آشتی میکنند و یکدیگر را در آغوش میکشند