ای مرگ از آن لبـــان خامــوشــت یک بوسه ی جاودانه می خواهم
روزهاى بارونى رو خیلى دوست دارم معلوم نمیشه منتظر تاکسى هستى یا آواره خیابونها بخار توى هوا مال سرماس یا دود سیگار خیسى روى گونَت مال اشک هاته یا دونه هاى بارون
دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت ”او یقینا پی معشوق خودش می آید “ پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود ” مطمئنا که پشیمان شده برمیگردد “ عشق قربانیِ مظلوم ” غرور ” است هنوز
ﺷﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯﯾﮏ ﻧﻔﺮﯾﮏ ﺟﻮﺭﯼ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺶﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻫﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﻮﺩ شاید
هیس... هیچ نگو تو را به خدا نگو با هر "دوستت دارم" تنم را نلرزان هرکه بیشتر گفت آسان تر رفت مرا ببین هرگز لب نخواهم گشود، هرگز هلن امینی
بهار و این همه دل تنگی ؟ نه شاید فرشته ای فصل ها را به اشتباه ورق زده باشد
♥ عـــشـــــق مثل نــمـــاز میمونه ♥ وقتی نــیــــت کردی دیگه نباید اطرافت رو نگاه کنی
سخت ترین قسمته مرد بودن وقتیه که تو دلت پُره دردِ اما به روی خودت نمیاری اما هر چقد هم که مرد باشی وقته خوابیدن کم میاری
چه نا برابر است ، جنگ ِ من و تو قبول ندارم به جنگ آمده ای و تیغ عشق آوردی حساب نکردی که من به جز تو هیچ ندارم ؟
چه خوش خیال بودم که همیشه فکر می کردم در قلب تو محکومم به حبس ابد ...به یکباره جا خوردم وقتی زندان بان برسرم فریاد زد هی تو آزادی...و صدای گامهای غریبه ای که به سلول من می آمد
بعضی وقتاآدما الماسی توی دست دارن بعد چشمشون به یه گردو می افته دولا میشن تا گردو را بردارن ، الماسه می افته تو شیب زمین قل می خوره و تو عمق چاهی فرو میره .می دونی چی می مونه ؟یه آدم و یه دهن باز و یه گردوی پوک و یه دنیا حسرت
Hafez dit : Ce trouble des longues nuits causé par le chagrin du coeur À l'ombre de la chevelure de la Belle Figure a tout entier pris fin آن پریشانی شب های دراز و غم دل همه در سایه گیسوی نگار آخر شد
باد ورق های دفترِ شعرم را ... با خود برد فردا تمام شهر ... عاشقت می شوند
خدایا امشب مهمانم باش به صرف یک قهوه تلخ وقتش رسیده طعم دنیایت را بدانی
در گوش تو به جای اذان حافظ خوانده اند که اینگونه از چشمهایت غزل می ریزد
ساعتها را بگو بخوابند بیهوده زیستن ما را نیازی به شمارش نیست
غربت را نباید در الفبای شهر غریب جستجو کرد " همین که عزیزت از تو روی بر گرداند " غریبی
هـر جـا کــه مـی بــیـنـم نـوشـته اســت ” خــواسـتن تــوانسـتـن اســت ”آتــش مـی گــیـرم یــعنـی او نــخـواسـت کــه نــشـد ؟
تو رفته ای و بحران نوشیدن چای بی تو در این خانه مهمترین بحران خاورمیانه است و این احمق ها هنوز بر سر نفت می جنگند
حریم دلت راحرمت نگه دارکه در این روزگار ، همهدر قلبها در رفت و آمدند
خدایا تمام خنده های تلخ امروزم را میدهم یکی از ان گریه های شیرین کودکیم را پس بده
باد ورق های دفترِ شعرم را ... با خود برد فردا تمام شهر ... عاشقت می شوند
اینکه توقع داشته باشی زندگی باهات خوب باشهچون تو باهاش خوبی ؛مثل اینه که توقع داشته باشی یه گرگ تورو نخورهچون توام اونو نمیخوری " ال پاچینو "
یه دور دیگه هم دور خورشید زدیمیه سری پیاده شدن و یه سری سوارنمیدونم چند دور دیگه مونده !!؟اما امیدوارم دور جدید به همه خوش بگذرهو آرزو میکنم هیچ کس دورتون نزنه و هیچکس رو دور نزنید
دیر آمده ای کمی تغییر کرده ام برای شناختنم، عکسم را مچاله کن